چند سال قبل
مستندی از بی بی سی را دیدم در خصوص خداناباوری به نام:
Atheism: A Rough History of Disbelief.
در این مستند
مجری برنامه که خود نیز از خداناباوران است به سراغ برخی اندیشمندان خداناباور میرود
و با آنها مصاحبه میکند و گاه حتی اعتقاداتشان را به چالش میکشد. آگاه بودن و عمیق
بودن این افراد به آنچه اعتقاد داشتند برایم بسیار جذاب و آموزنده بود ضمن این که
در برخی از صحبتهای ایشان به نظر میرسید که اختلاف بیشتر از آنکه بر سر مفاهیم
باشد، بر سر لغات و سابقه ذهنی که همه ما از لغات داریم میباشد. مثلا کافی است که
خدا را آن موجود دور از دسترس نشسته بر تخت سلطنت که کارش کارنامه درست کردن برای
افراد و پاداش دادن و مجازات کردن است ندانیم و انبوه خرافات و افسانهها و بتها
که متولیان خود خوانده دینی بر سر ما هوار کردهاند کنار بگذاریم تا ببینیم که حرف
این فرد «خدا» ناباور خیلی تفاوتی با حرف من «خدا» باور ندارد. او در این مستند میگفت
که او به خدا باور ندارد اما به یک سِرّ اعتقاد دارد که بایستی رمز گشایی شود. و
البته منظور او از رمزگشایی، رمزگشایی از طریق علمی بود.