‏نمایش پست‌ها با برچسب زندگی در سوئد. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب زندگی در سوئد. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۸ خرداد ۲۰, دوشنبه

جناب سروان و مشکل سگ‌های سوئدی‌ها

سوئد برای چه می‌خواهید بروید؟ آن جا باید سگ‌های سوئدی ها را نگه دارید!
این رفتار مامور بی‌نزاکت نیروی انتظامی بوده است در مقابل یک خانواده شریف افغان شامل مادر و پنج فرزند. آن‌ها سرگرم انجام آخرین مراحل اداری برای مهاجرت از ایران به سوئد بودند که با چنین برخوردی مواجه شدند.
این خانواده کمی قبل از ما به سوئد آمده بودند، حدود نه سال پیش.
از اتفاقات مشابه که در ایران برایشان افتاده بود، داستان‌ها داشتند.
امروز دیدم که دو تای آن‌ها جشن فارغ‌التحصیلی خود را گرفته بودند. داروسازی!
سه تای دیگر هم دانشجو هستند.
واقعا سختکوشی این‌ها تحسین برانگیز است.
برسد به دست آن مامور نیروی انتظامی، و همچنین هر کدام از ما اگر که در درونمان یک چنین مامور انتظامی وجود دارد.

۱۳۹۵ خرداد ۱۷, دوشنبه

روز ملی سوئد و مشکلی به نام پرچم ایران

امروز روز ملی کشور سوئد بود و ما هم به مراسمی ویژه برای کسانی که طی سال گذشته به شهروندی سوئد درآمده بودند دعوت شده بودیم. مراسمی ساده در فضایی از سوئد قدیم. این دو پرچم هم یک یادگاری از این مراسم که اکنون در گوشه‌ای از خانه ما جا گرفته‌اند.
اما افسوس که از کشوری که همه چیزمان در آنجاست نمی‌توانیم پرچمی به رسم یادبود بگذاریم. پرچمی که بیش از آنکه سمبل همه آن هفتاد هشتاد میلیون انسانی باشد که در آن محدوده جغرافیایی زندگی می‌کنند، نشانه‌ای از آمال و آرزوهای سیاسی سیاستمداران فریبکار است که حال گاهی آن را در آرم الله و بیست دو بهمن و ... می‌جویند و گاه در آرم شیر و خورشید.
ما از ایران پرچمی که ما را به یاد آن محدوده جغرافیایی بیندازد نیافتیم تا آن را در کنار پرچم سوئد بگذاریم اما در عوض همه خانه ما مملو از سمبل‌هایی از ایران است.


۱۳۹۳ شهریور ۲۳, یکشنبه

سوئد، انتخابات و آیفونی که من پیدا کردم

امروز از نظر سیاسی روز مهمی برای مردم سوئد است، روزی که در آن قرار است احزاب نتیجه رقابت‌های سفت و سخت خود را در قالب انتخابات پارلمان، انتخابات استانی و همچنین انتخابات شهرداری های ببینند. رقابت‌هایی که در آن تقابل رویکردهای سوسیالیستی و کاپیتالیستی، وضعیت نظام درمانی، سیاست‌های مهاجر پذیری، مدارس، سیاست خارجی، طبیعت، برابری زنان و مردان و چند محور کلی دیگر به شکل بارزی دیده می‌شد. من نیز از آن رو که امسال برای اولین بار حق رای داشتم، در حد نیاز بحث‌های انتخاباتی را دنبال می‌کردم.
نظام حزبی سوئد نظامی رنگارنگ است. احزاب، به همان طوری که در یک نظام دموکراتیک انتظار می‌رود، نماینده افکار و ایده‌هایی هستند که در سطح جامعه مطرح هستند. احزاب اصلی‌‌تر تاکیدشان بر خط مشی‌های کلی‌تر است (مثلا اقتصاد سوسیالیستی و یا بازار آزاد) و احزاب کوچکتر در یک هماهنگی کلی با احزاب بزرگ‌تر هستند اما همزمان بر یک موضوع جزئی (نسبت به مسائل کلی) تاکید دارند، مثلا حفظ طبیعت و یا مسائل زنان. به این شکل است که اگر یک حزب درصد آرای مورد نیاز را برای این که مستقلا دولت را تشکیل دهد کسب نکند، دولت‌های ائتلافی شکل می‌گیرند. از این روست که دست مردم باز است تا هر چه دقیق‌تر آن حزبی که بیشترین هماهنگی را با نظراتشان دارند انتخاب کنند، و این گونه نیست که مثلا همیشه بایستی بین دموکرات و جمهوری‌خواه، یکی را انتخاب کنند.

۱۳۹۳ تیر ۲۰, جمعه

قتل در کپنهاگ و اختلاف فرهنگی ما با سوئدی‌ها

به تازگی تلویزیون بی بی سی فارسی سریالی به نام قتل در کپنهاگ را در برنامه پخش خود قرار داده است.
اولین قسمت این سریال را به طور اتفاقی و از اواسط آن دیدم، طوری که نه نام سریال را می‌دانستم که چیست و نه از موضوع آن اطلاع داشتم. تنها چیزی که خیلی بارز بود بازی خشک و بی روح بازیگران آن بود. و بعد دیدم که هنرپیشه اصلی سریال صحبت از انتقال خودش به سوئد (در داستان فیلم) می‌کند.
فضای سرد و بی روح حاکم بر سریال این فرض را در ذهنم ایجاد کرد که داستان احتمالا در یکی از کشورهای اسکاندیناوی رخ می‌دهد، که البته بعدا فهمیدم این کشور دانمارک است.

۱۳۹۲ بهمن ۱۳, یکشنبه

گفتنی‌هایی از سوئد (قسمت چهارم): سوئد و سیاست‌های مهاجرت

گزارشی که لینک آن در زیر آمده است مربوط به دادگاه کلاهبرداری چند میلیون کرونی باندی متشکل از مهاجران ایرانی و عراقی ساکن در سوئد است. اگر در سوئد دیدگاه‌های افراطی ضد مهاجران در حال گسترده شدن هستند، دلیل مستقیمش را بایستی در رفتارهای اینچنینی مهاجرانی جست كه با این رفتارهای خود هم یك جامعه متمدن را به آلودگی می‌كشانند و هم عرصه را بر مهاجرانی كه می‌خواهند شهروند خوب باشند تنگ می‌كنند.
گفته می‌شود كه رسانه‌ها اخبار اینچنینی مربوط به مهاجران را برجسته می‌كنند، مثلا شبیه به كاری كه یك زمان (و شاید هم اكنون) رسانه‌های ایران در خصوص افغان‌ها می‌كردند، كافی بود یك افغان كاری را بكند كه مشابه آن را هزار ایرانی می‌كرد، رسانه‌ها دست می‌گرفتند و نفرت می‌پراكندند.
اما این موضوع در مورد سوئد صادق نیست. عموم رسانه‌های مطرح سوئد از گفتن ملیت افراد بزهكار اجتناب می‌كنند.

۱۳۹۲ بهمن ۱۲, شنبه

گفتنی‌هایی از سوئد، قسمت سوم: یکی از بامزه‌ترین شوخی‌های اول آپریل

توضیح: ویدئویی که در زیر می‌بینید، مربوط به شوخی اول آپریل تلویزیون سوئد در سال 1962 است، که ظاهرا جزو شوخی‌های به یاد ماندنی جهان هم محسوب می‌شود. این برنامه تلویزیونی که خیلی‌ هم جالب درست شده، با توضیحات علمی کارشناس فنی برنامه نشان می‌دهد که  چطور می‌توان خیلی ساده با کشیدن جوراب زنانه بر روی صفحه تلویزیون سیاه و سفید، آن را در جا تبدیل به تلویزیون رنگی کرد! گویا تحقیقاتی که بعدا انجام شده نشان می‌دهد که بسیاری از سوئدی‌ها این روش را امتحان کرده‌اند. همچنین برخی سوئدی‌ها گزارش کرده‌اند که به یاد می‌آورند چطور  پدر و مادرشان (بیشتر آقایان!) در به در دنبال جوراب زنانه می گشته‌اند تا تلویزیونشان را در یک چشم بر هم زدن رنگی کنند!
تلویزیون سوئد چهار سال بعد (1966) اولین برنامه رنگی را بر روی آنتن فرستاد و از سال 1970 هم برنامه‌های خود را به شکل ممتد با فرمت رنگی پخش کرد. زبان مجری و کارشناس برنامه سوئدی است. آن را (از یک متن به زبان انگلیسی) ترجمه کرده‌ام و در زیر آورده‌ام.


منبع ویدئو: یوتیوب
منبع متن و توضیحات: سایت موزه حقه‌ها museum of hoaxes


مجری: امیدوارم که لوازم مورد نیاز برای آزمایش تلویزیون رنگی را آماده کرده باشید: یک جوراب نایلون، قیچی و یک حلقه چسب نواری. من دوربین رو در اختیار کارشناس فنی‌مان شل استنسن قرار می‌دهم.

۱۳۹۲ دی ۲۷, جمعه

گفتنی‌هایی درباره سوئد (قسمت دوم) + ویدئو

سوئدی‌ها افرادی درونگرا هستند. برای من واقعا مشکل و یا حتی غیر ممکن است که بفهمم الان این همکارم آیا خوشحال است و یا ناراحت، عصبی است و یا ریلکس، مضطرب است و یا بی خیال و ... من در همه این موارد «یک چیز» را می‌بینم، همان صورتی که همیشه می‌بینم!
سوئدی‌ها ابراز احساسات (البته آن چیزی که ما آن را ابراز احساسات می‌دانیم) را «بد» می‌دانند. مبنای این ادعای من، جدای از تجربیات شخصی،  کتابی است به نام «ذهنیت سوئدی» (به سوئدی:Svensk mentalitet، به انگلیسی: Swedish mentality) که نویسنده آن یک محقق سوئدی است. این کتاب در سال 1989 نوشته شده و حالات مختلف سوئدی‌ها را  تشریح می‌کند. در این کتاب به عنوان مثال از تحقیقی سخن گفته شده است که در آن واکنش‌های مردم سوئد و آمریکا، بعد از دو حادثه مشابه، ترور کندی و ترور اولاف پالمه (نخست وزیر وقت سوئد)، مقایسه شده است. این تحقیق نشان می‌دهد که چقدر آن دسته از مردم سوئد که از قتل اولاف پالمه ناراحت بودند، نسبت به آمریکایی‌هایی که سوگوار کندی بودند، کمتر ابراز احساسات کرده بودند. این کتاب می‌گوید که سوئدی‌ها کلا گریه کردن را کاری زشت می‌دانند (البته من این کتاب را مدتها قبل خواندم و نقل‌قول‌ها ممکن است دقیق نباشد اما در کلیت نویسنده کتاب نظرش همانست که گفتم.). فارغ از این تحقیق آکادمیک، گمان می‌کنم همه ایرانی‌هایی (و حتی کسانی که از کشورهای مختلف آمده بودند و با آن‌ها در این خصوص صحبت کردم) خیلی زود این موضوع را متوجه می‌شوند. البته منظور من این نیست که در همه لحظه‌ها سوئدی‌ها احساساتی می‌شوند و چون ابراز آن را «بد» می‌دانند آن را ابراز نمی کنند. بلکه معتقدم که این حالت در آن‌ها نهادینه شده است و خود به خود انجامش می‌دهند، درست مثل ما که به شکل خودکار دقیقا برعکس این کار را انجام می‌دهیم و آن را درست می‌دانیم.

۱۳۹۲ دی ۲۴, سه‌شنبه

گفتنی‌هایی درباره سوئد (قسمت اول)

1. سوئدی‌ها، دانمارکی‌ها و نروژی‌ها با هم «کرکری» دارند. مثلا در فضای جوک و شوخی و البته برخی اوقات هم کاملا جدی هر کدام خود را بهترین و بقیه را احمق می‌دانند. جالب‌تر این که در برخی موارد سوئدی‌ها دقیقا همان جوک‌هایی را برای نروژی‌ها می‌گویند که نروژی‌ها برای سوئدی‌ها!
مثلا، آیا می‌دانید چرا یک نروژی وقتی به صحرا می‌رود با خودش در ماشین می‌برد؟ برای این که اگر گرمش شد، شیشه را پایین بکشد! حالا می‌دانید چرا یک نروژی وقتی به صحرا می‌رود با خودش یک صندوق عقب می‌برد؟ برای این که در ماشینش رو داخل صندوق عقب بگذارد!
یا مثلا: می‌دانید چرا یک نروژی خانه‌اش را گرد درست می‌کند؟ برای این که سگ‌ها به دیوار خانه‌اش خرابکاری نکند (نتواند نبش دیوار را پیدا کند)!
بخشی از عقاید مردم این سه کشور نسبت به یکدیگر را می‌توان در این سایت که توسط یک طنز نویس دانمارکی به روز می‌شود خواند. البته وجه طنز خیلی از کارتون‌های این سایت را من هم متوجه نمی‌شوم ... مثلا این سایت می‌گوید که نروژی‌ها از نگاه سوئدی‌ها ماهیگیران عقب مانده‌ای هستند که غذا‌های غیر بهداشتی می‌خورند!

۱۳۹۲ دی ۱۲, پنجشنبه

نگاهی به پدیده مهاجرت از طریق پناهندگی

این نوشته در گویای من (اینجا) منتشر شده است.
مطلب مرتبط: کوهیار گودرزی و وضعیت پناهجویی او در ترکیه
طی سال‌های گذشته افراد مختلفی از من درباره پناهندگی سوالاتی پرسیده‌اند. بخشی از این افراد از طریق مصاحبه‌ای که در زمان زندگی در هند با دویچه وله فارسی داشتیم (همراه با همسرم) با من آشنا شده بودند. همزمان، از آن رو که خود نیز مسیر پناهندگی را طی کرده‌ام خود به خود و در طول زمان نگاهی به مسائل پناهندگان داشته‌ام. نگاهی از درون که البته با نگاهی که عموما از طریق رسانه‌ها مطرح می‌شود تفاوت‌های فراوانی دارد.
آن چه از رسانه‌ها درباره مسائل پناهندگان مطرح می‌شود، عموما شرایط آن‌ها «بعد» از اقدام برای مهاجرت است. وضعیت ناگوار پناهجویان در ترکیه یا هند، کشتی‌هایی که به مقصد نمی‌رسند، افرادی که دیپورت می‌شوند، طولانی بودن روند رسیدگی به پرونده درخواست کنندگان پناهندگی و اخیرا اقدامات سخت‌گیرانه دولت استرالیا در مواجهه با پدیده پناهجویی نمونه‌هایی از مسائلی است که عموما در رسانه‌ها قابل ردیابی است.
در داخل دنیای پناهجویان اما مسائل دیگری مطرح است، مسائلی که به رسانه‌ها کشیده نمی‌شود. مسائلی که کارشناسان موضوع، با آن که بعید است از آن‌ها مطلع نباشند، اما مایل هم نیستند درباره آن‌ها سخن بگویند، شاید نمی‌خواهند برای خود دشمن سازی کنند. کوتاه سخن آن که، تا آنجا که من شخصا برخورد کرده‌ام و تا آنجا که از افراد مختلف شنیده‌ام، اکثریت بسیار قابل توجهی از پناهجویان ایرانی «واقعا» کسانی نیستند که مشکلی جدی در ایران داشته باشند و از سر ناچاری رو به مهاجرت آورده باشند. از این رو در داخل دنیای پناهجویان چگونگی سر هم کردن داستان قابل قبول برای پذیرفته شدن، چگونگی دور زدن قوانین برای رسیدن به مقصود، چگونگی بهره‌گیری از آخرین تحولات سیاسی و یا اجتماعی در داخل ایران برای قوی کردن پرونده، تبعات نابود کردن پاسپورت در فرودگاه، چگونگی زندگی سیاه در کشور مقصد و اینگونه مسائل است که درباره آن صحبت می‌شود.

۱۳۹۰ مرداد ۳, دوشنبه

نروژ، اشک‌ها و لبخند‌ها

اتفاق جزیره اوتویای نروژ آموختنی‌های زیادی برای ما دارد.



تصویر فوق چهره مارسل گلفه، توریست آلمانی است که در لحظه وقوع حادثه در اطراف جزیره بوده است و اکنون به قهرمان این ماجرا تبدیل شده است. او با شنیدن صدای تیراندازی قایق اجاره‌ای خود را برداشته و به سمت جزیره می‌رود و حدود سی نفر را که از دست قاتل به آب پناه برده بودند نجات می‌دهد.

۱۳۹۰ مرداد ۱, شنبه

نروژ در عزای عمومی

قدرت یک انسان مومن، از قدرت صدهزار نفر که فقط دنبال علایق و منافع خود هستند بیشتر است.
این اولین و آخرین توئیت کسی است که گفته می‌شود مظنون اصلی اتفاقاتی است که دیروز کشور نروژ را در غم و اندوه فرو برد. نه تنها مردم کشور نروژ که به نظرم همه کسانی که پایبند به ارزش‌های انسانی هستند با دیدن صحنه‌های غم انگیز مربوط به جوانان و نوجوانانی که به قصد یک تفریح تابستانی از سراسر نروژ در یک جزیره جمع شده بودند، و اکنون جنازه هایشان در سراسر محدوده کمپ و داخل آب شناور دیده می‌شود بهت زده و پریشان هستند. تصاویر دلخراش ویران شدن بخشی از شهری که مردمان آن به آرامی شهره هستند، هیچ نیست جز نفرت پراکنی، و اگر جرم مظنون اثبات شود، نفرت پراکنی به نام خدا.

۱۳۹۰ تیر ۲, پنجشنبه

حجاب در سوئد!

این روزها که باز بحث تفکیک جنسیتی در دانشگاه‌ها و طرح مقابله با مفاسد اجتماعی مطرح شده، این روزها که در حمله به حریم خصوصی مردم و تجاوز به زنان و دختران، رفتار تحریک کننده زنان در حریم خصوصیشان یکی از عوامل حادثه شناخته می‌شود، توجهم به این مقوله در سوئد، کشوری که به بی اعتقادی معروف شده است بیشتر از قبل جلب شده است.

۱۳۹۰ فروردین ۱۶, سه‌شنبه

سیستم آموزشی سوئد

مدتی است در قالب یکی از برنامه‌هایی که دولت سوئد برای مهاجران دارد، به شکل کارآموز در مدارس (معادل ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان ایران) حضور دارم. البته اظهار نظری که در این نوشته می‌کنم صرفا مبتنی بر مشاهدات میدانی کنونی من است و شاید نتوان آن را بر روی کل کشور بسط داد، اما گمان نکنم در سایر جاها اوضاع خیلی متفاوت از این‌جا باشد.

۱۳۸۹ آبان ۸, شنبه

یوناتان شیردل و ظلمی که بر او رفت

احتمالا بسیاری از ماها در زمان کودکی (و شاید هم تازگی‌ها) فیلم یوناتان شیر دل و اسکورپان را دیده‌ایم. این در سوئد داستانی بسیار محبوب است و نویسنده آن نیز یکی از معروفترین نویسنده های داستان‌های کودکان در این کشور است. چند روز پیش به مناسبتی این فیلم را برای ما پخش کردند و تازه متوجه بلایی شدم که بر سر نسخه ایرانی این فیلم آمده است.

۱۳۸۹ شهریور ۲۵, پنجشنبه

خدایی که بزرگ است

بیرون از کلاس بودم، وقتی وارد کلاس شدم دیدم جدالی کلامی بین کسانی رخ داده است که تقریبا هیچ از زبان یکدیگر نمی‌دانند. یک طرف ماجرا فارسی زبان، طرف دیگر ازبک. چهار دختر افغان در اینطرف، و مرد ازبک در آن طرف. مهسا فکر می‌کرد اگر شمرده شمرده فارسی حرف بزند، شاهد منظور او را متوجه می‌شود. مهسا می گفت: آقا ... موسی ... به دین خود ... عیسی ... به دین خود. شاهد با زبان بدن حالیش می‌کرد که موسی ... نه ... عیسی ... نه ... قرآن ... موسی علیه السلام ... عیسی علیه السلام ... ظاهرا مشکل شاهد با حجاب دختران افغان بوده است و این که زیاد شوخی می‌کنند و می‌خندند. گفته بوده که این حرام است. گفته بوده که شما بهشت نمی‌روید. حجاب دختران افغان چیزی بین حجاب کامل تا نسبتا کامل است و شوخی کردنشان در حدی که برای این سن کاملا معمولی است. «شاهد» طرفدار طالبان است. مهسا وقتی این را شنید جوابی خلاقانه داد، پر از احساس. به نظرم به دلیل فشاری که طالبان بر آن‌ها آورده است.

۱۳۸۹ شهریور ۲۰, شنبه

ماریان

زنی سیه چرده، با لباس‌های رنگارنگ آفریقایی که به روانی انگلیسی صحبت می‌کند؛ این‌ها اولین اطلاعاتی بود که از برخورد‌های اولیه از این همکلاسیم به من رسید، اما به مرور متوجه شدم که ماریان، انسانی به واقع متفاوت است.

۱۳۸۹ شهریور ۹, سه‌شنبه

یک روز تراژیک

یکی دو روزی بود که زیاد می‌دیدمش. انگار کسی که یک ایرانی دیده باشد و بخواهد سر صحبت را باز کند زیاد دور و برم می‌چرخید. پنجاه و چند ساله می‌نمود. یک زن افغان، با پسری بلند قد که فارسی را کاملا با لهجه ایرانی صحبت می‌کند. پسر از خردسالی در ایران بوده است.
مادر از ایران می گوید، از جفایی که به خصوص دولتی‌ها بر او روا داشته‌اند. این داستانی مشترک در بین افغان‌های این‌جاست. اول تصورشان این است که ما ناراحت می‌شویم، اما وقتی می‌بینند تعصبی بر این موضوع نداریم کم کم سفره دلشان باز می‌شود.

۱۳۸۹ شهریور ۳, چهارشنبه

غازهایی که آمده‌اند

زمانی که شمال بودم، سرد شدن هوا را به یک دلیل خاص دوست داشتم: آمدن پرنده‌های مهاجر.
هوا که سرد می‌شود، پرندگان می‌آیند. غازها و قو‌ها (احتمالا) به دلیل مقاومت بیشترشان نسبت به دما، جزو آخرین گروه‌های پرندگان مهاجر بودند که به سلکه می‌آمدند.

۱۳۸۹ مرداد ۲۴, یکشنبه

اورایا

تجربه قبلی در دیدن قوها ما را اینبار به دریاچه‌ای جدید کشاند. دریاچه‌ای زیبا در دل جنگل. برای ما که زندگی در یکی از شلوغ‌ترین و احتمالا پر سر و صدا‌ترین کشور‌های جهان، یعنی هند، را تجربه کرده‌ایم، این دریاچه‌ها بیش از حد آرام و بی صداست. سوئد کشور دریاچه‌هاست. شنیده‌ام که حدود صد هزار دریاچه در این کشور قرار دارد، که به نظرم بیراه نگفته‌اند.